-
يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۹، ۰۹:۵۱ ب.ظ
-
۶۳۴

علمای شیعه در عصر مشروطه از نظامهای غربی و وضعیت روزگار خویش چنین بود که احساس میکردند، پیشرفتهای شگرفی که در کشورهای غربی در زمینههای صنعت و فناوری رخ داده به خاطر حکومتهای آنان و وجود قانون در آنجاست.
پایگاه اطلاعرسانی استاد مهدی طائب؛ تصویر ذهنی(انگاره) علمای شیعه در عصر مشروطه از نظامهای غربی و وضعیت روزگار خویش چنین بود که احساس میکردند، پیشرفتهای شگرفی که در کشورهای غربی در زمینههای صنعت و فناوری رخ داده به خاطر حکومتهای آنان و وجود قانون در آنجاست، لذا به دلیل عقب ماندگی و فاصله زیاد ایران با این کشورها، دیر یا زود تغییراتی در نظام حکومتی استبدادی ایران در جهت ایجاد نظم و قانون مطابق کشورهای غربی رخ خواهد داد.
آنان معتقد بودند اگر ایرانیان خود اقدام نکنند و در صدد تغییر و تحول در حکومت برای پیشرفت مملکت مطابق با مذهب و آیین خود نباشند، این کار توسط دشمنان بیگانه انجام خواهد شد که در آن صورت غیر از تغییر و تحول، سلطه استعماری و فرهنگی آنها را نیز به دنبال خواهد داشت و این امر مطلوب هیچ احدی از ایرانیان نمیباشد.
برای نشان دادن این تصویر ذهنی علما از غرب، به منابع و مستندات تاریخی رجوع میکنیم تا موضوع را روشنتر سازیم و از خلال مکتوبات در دسترس، ذهنیت برخی از علمای مشهور را در غرب در دو مقطع قبل از انقلاب و بعد از انقلاب مشروطه باز خوانی کنیم.
1. آیتالله میزاری شیرازی
بعد از وفات شیخ مرتضی انصاری در سال 1281 ق مرجعیت شیعه را محمد حسن حسینی معروف به میرزای شیرازی عهده دار گشت. مسئله حفظ استقلال مملکت از سلطه کفار و حراست از کیان دین اسلام و مذهب شیعه به عنوان یک اصل مسلم برای این مرجع شیعی و سایر علمای شیعه نجف و ایران مطرح بود که در زبان شرعی از آن به اصطلاح «حفظ بیضه اسلام» یاد میشود که از اهم امور حسبیه است و از وظایف مجتهدان به شمار میرود.
جنگهای ایران و روس و از دست دادن بسیاری از شهرهای ایران طی عهدنامههای ننگین گلستان و ترکمانچای و دخالت روز افزون کشورهای بیگانه به خصوص روس و انگلیس در امور داخلی ایران و اعطای امتیازات استعماری بیشمار به این کشورها باعث شده بود تا تصویری در ذهن علما از بی لیاقتی حکام و پادشاهان قاجار در حراست از مملکت اسلامیشکل گیرد که منشاء حرکات اجتماعی ضد استعماری در جنبش تنباکو و بعد از آن در مشروطیت شد.
این دغدغه ذهنی را پیش از نهضت مشروطه در نامهای که منسوب به سید جمال الدین اسد آبادی است و برای میرزای شیرازی فرستاده شده و گفته میشود در تحریض میرزا برای تحریم تنباکو نیز اثر داشته مشاهده میکنیم:
«پیشوای بزرگ[میرزا شیرازی]، پادشاه ایران [ناصر الدین شاه] سست عنصر و بدسیرت گشته ... زمام کار را به دست مرد پلید بد کردار و پستی[امین السلطان] داده که در مجمع عمومیبه پیغمبران بد میگوید... .(1)
واقعه تحریم تنباکو اگرچه آغازی مبتنی بر مطالبات اقتصادی تجار و واسطهها و کسبه تنباکو داشت(2) اما کم کم تبدیل به مطالبات دینی شد و این نگرانی در بین مردم و علما شیوع پیدا کرد که بیگانگان برای تغییر دادن دین ما آمدهاند.(3) رهبری این حرکت را میرزای شیرازی برای دفاع از کیان مملکت اسلامیدر برابرسلطه اجانب به عهده گرفت.
انگاره سلطه اجانب و کفار بر مملکت اسلامی ایران در ذهن مرجع بزرگ شیعی از خلال نامهها، عریضهها، استفتاهای مردم و علما از میزاری شیرازی که اکنون به حد تواتر رسیده بود به خوبی ساخته شده بود.
بنا به گفته شیخ حسن کربلایی شاگرد میرزا که مهمترین کتاب را در ثبت تاریخ وقایع دخانیه نگاشته و معتقد است این عریضهها و نامهها و استفتاهای این معنی را در آن حضرت معین و مبین داشتند که این داهیه عمومیعظمی را جز از جانب سنی الجوانب آن حضرت حکم محکمیدر خصوص تحریم استعمال دخانیات صادر گردد چاره و درمانی نتواند بود.(4)
میزرای شیرازی که با توجه به تقاضاهای مختلف از وی به عنوان مرجع شیعه به استعماری بودن این قراردادها یقین پیدا کرده بود و به خوبی دریافته بود که اینگونه بذل و بخششها منابع مملکت را صحنه تاراج اجانب خواهد کرد چارهای جز اقدام عملی در مقابل حکومت و سلطه بیگانه ندید، لذا در گام نخست طی نامه ای به ناصرالدین شاه نسبت به قراردادهای خارجی تذکر داد و سران مملکت را از سلطه اجانب برمملکت اسلامیبر حذر داشت.
اگر چه دعاگو تاکنون به محضر دعاگویی اکتفا نموده تصدی استدعایی از حضور انور نکرده، ولی نظر به تواصل اخبار به وقوع وقایعی چند از عرض مفاسد آنها خلاف رعایت حقوق دین و دولت است، عرضه میدارد که اجازه مداخله اتباع خارجه در امور داخله مملکت و مخالطه و تودد آنها با مسلمین و اجرای عمل بانک و تنباکو و توتون و راه آهن و غیرها، از جهاتی چند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهیه و موهن استقلال دولت و مخل نظام مملکت و موجب پریشانی عموم رعیت است...(5)
بنابراین میرزای شیرازی از مداخله اجانب یا به تعبیر وی کفار در امور اقتصادی و سیاسی کشور به جهت از دست رفتن استقلال کشور بیم داشت و معتقد بود که این قرار داد و نظائر آن باعث میشود تا کفار بر معیشت و تجارت مملکت مسلط شوند و تجار و مردم کسب خود را از دست دهند ذلیل اجانب شوند وبه تبع آن منکرات شیوع پیدا کند و عقاید دینی خود را نیز از دست دهند. این تصویر ذهنی را در عبارات میرزا که طی تلگرافی برای ناصر الدین شاه میفرستد به وضوح مشاهده میکنیم.
با اندک فائده ... کفره را بر وجوه معایش و تجارت آنها مسلط کرد تا بالاضطرار با آنها مخالطه و مواده کنند و به خوف یا رغبت، ذلت نوکری آنها اختیار نمایند و کم کم بیشتر منکرات، شایع و متظاهر شود و رفته رفته عقاید شان فاسد و شریعت اسلام مختل النظام گشته و خلق ایران به کفر قدیم خود برگردند..... رعیت که فی الحقیقه خزانه عامره[سرمایه آبادان] دولتاند، بالمره از وجود تجارت و مکاسب خود مسلوب الاختیار و مقهور کفار باشند.(6)
سرانجام میرزای شیرازی که از شیوه تذکر و نصیحت و طریقه دیپلماسی نتیجه ای نگرفت و با کارشکنیهای شاه و امین السلطان مواجه گردید تنها راه احقاق حقوق مردم و نجات کشور از سلطه بیگانه را صدور حکم تحریم تنباکو دانست لذا او در پاسخ به یک استفتاء نوشت «الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است»(اصفهانیکربلایی، ص 139) فتوایی که در مدت اندکی در بین تمامیطبقات مردم و یهودیان و مسیحیان و حتی در بار نفوذ کرد(7) و شاه مجبور به عقب نشینی در مقابل علما و مردم شد(8) همین انگاره سلطه غرب و تصویر ذهنی علما از سلطه اجانب بر مملکت اسلامی، در نهضت مشروطه نیز تداوم یافت که در قسمتهای بعد دنبال میکنیم.
2. آیتالله محمد کاظم خراسانی
دومین سندی که تصویر ذهنی علما را از نگرانی آنها از احتمال سلطه غرب بر ممالک اسلامیبه خوبی نشان میدهد و درعین کوتاهی بسیار گویاست عباراتی است که منسوب به ملا محمد کاظم خراسانی یکی از مراجع بزرگ شیعه و حامیمشروطه در نجف است که آنرا از لابلای مباحث آیت اله محمد حسین نائینی در کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله استخراج کردهیم. در این سند آخوند خراسانی تمدن غربی را به سیل عظیم تشبیه میکند که از جانب کشورهای غربی به سمت ممالک اسلامیدر جریان است به همین دلیل علمای اسلام برای جلوگیری کامل از نابودی دین و کشور خود باید هر چه سریعتر تغییراتی را در نظام حکومتی و کشور ایجاد کنند تا بدینوسیله برموج آمده از غرب سوار شوند. متن مورد نظر به این قرار است.
این سیل عظیم بناء تمدن بشری که از بلاد غرب به سمت ممالک اسلامیه سرازیر است اگر ماها روساء اسلام جلوگیری نکنیم و تمدن اسلام را کاملاً به موقع اجرا نگذاریم اساس مسلمانی تدریجاً از آثار آن سیل عظیم محو و نابود خواهد شد.(9)
سند فوق برای درک عنصر ذهنی حاکم برآخوند خراسانی ـ که تصویر ذهنی غالب علمای شیعه در آن روزگار بوده است ـ تصویری روشن از تحلیل او در باره تمدن غربی و اوضاع و احوال زمانه اش به ما ارائه میدهد که چند مطلب را در رابطه با بحث خویش از آن استفاده میکنیم.
اولاً در تصور آخوند تمدن غربی با سلاح علم و تکنولوژی و عقل که برای بنای تمدن بشری به کار گرفته شده چون سیل به سمت کشورهای اسلامیاز جمله ایران در حال جاری شدن است. پس این سیل آمده از غرب تحمیلی است و حتما میآید و راه گریزی از آن نیست. ثانیاً، این سیل آثار تخریبی به همراه دارد که یکی از مهمترین آنها از بین رفتن اساس مسلمانی و تمدن اسلام است. ثالثا، این سیل از اینرو دامنگیر کشورهای اسلامیشده است که قوانین اسلام را در جوامع خویش به نحو احسن اجرا نکردهاند و از این امر غفلت ورزیده اند ولی غربیها اساس این قوانین را از اسلام گرفته و به آنها عمل کردهاند.(10)
از این رو ممالک آنها پیشرفت کرده ولی کشورهای اسلامیاز قافله علم عقب ماندهاند. رابعا برای جلوگیری از نابودی کامل تمدن و شریعت اسلامی، راه حل این است که علمای اسلام به فکر چاره افتند و بر اساس مقتضیات زمان مفاهیمیاز نظریات غربی را که با دیانت مسلمانان منافاتی ندارد اخذ کنند و تغییراتی در نظامهای حکومتی خود ایجاد کنند تا هم از هجوم مطلق تمدن غربی که مضر به حال کشور و آیین شیعه است جلوگیری کنند و هم جنبههای مثبت آنرا که به صلاح کشور و مذهب است برای رفاه جامعه به کار گیرند.مرحوم آخوند خراسانی در بند چهارم رساله اندرزنامه خود که برای محمد علی شاه جوان میفرستد.(11)
از او میخواهد در نشر توسعه علوم و صنایع به ملل پیشرفت دیگر تاسی جوید و باعث ترقی و توسعه مملکت و بی نیازی مردم از بیگانگان شود. او مینویسد:
در نشر و توسعه علوم و صنایع جدید همت گمارید و بدانید که آنچه باعث ترقی و سعادت سایر ملل شده و آنان را به اوج عظمت رسانیده است، همانا فراگرفتن علوم و صنایع تازه بود.... متاسفانه عقب ماندگی که اکنون [در ایران] مشاهده میشود و مملکت را تا بدین حد فقیر و مبتلا ساخته است، نتیجه بی توجهی گذشتگان به این امور بود و میل بی منطق آنها به کالاهای خارجی، باعث سرایت این مرض مزمن به سایر افراد مملکت شد. و اینک، هستی و تجدید حیات و نوسازی ایران به اجرای این امر مهم بستگی دارد.(12)
3. سید محمد طباطبایی
تصور حتمیالوقوع بودن تغییرات و اصلاحات و انگاره سلطه غرب را به شکل واضحتری در نامهای که سید محمد طباطبایی از رهبران روحانی نهضت مشروطیت در تهران قبل از مهاجرت کبری و صدور فرمان مشروطیت به عینالدوله نوشته است مشاهده میکنیم که حکایت از تصویر ذهنی او از اوضاع و احوال زمآنهاش دارد. او خطاب به عینالدوله مینویسد:
«... اصلاح تمام اینها منحصر است به تاسیس مجلس واتحاد دولت و ملت ورجال دولت با علما ... این اصلاحات عن قریب واقع خواهد شد لیکن ما میخواهیم به دست پادشاه و اتابک خودمان باشد نه به دست روس وانگلیس و عثمانی، ما نمیخواهیم درصفحات تاریخ بنویسند دولت به مظفرالدین شاه منقرض و ایران در عهدآن پادشاه بر باد رفته ....»(13)
این عبارات، به مانند آیینه ای شفاف انگاره سلطه غرب را در ذهن این رهبر مشروطه خواه نشان میدهد که متوجه خطر نابودی حکومت ایران و انجام اصلاحات به دست دشمنان بیگانه مانند روس و انگلیس و عثمانی بوده است که برای رهایی از آن تقاضای تشکیل مجلس خودی مطابق با آیین مذهب شیعی را کرده است.وی درنامه دیگری در همین زمان که به مظفر الدین شاه نوشته است باز همین خطر را گوشزد کرده و از خطر ذلت مسلمانان وضعیف شدن اسلام سخن به میان آورده است.
حالیه این مملکت اگر اصلاح نشود عنقریب این مملکت جزءممالک خارجه خواهد شد البته اعلیحضرت راضی نمیشود در تواریخ نوشته شود در عهد همایونی، ایران به باد رفت، اسلام ضعیف و مسلمین ذلیل شدند.(14)
4. آیتالله میرزا حسین نائینی
آیتالله میرزا حسین نائینی از دیگر علمای نجف و شاگرد مبرز آخوند خراسانی در عصر مشروطیت که کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله خود را در جهت اصلاح حکومت و جامعه در ایران و تحدید سلطنت استبدادی قاجاریه و تبیین اصول مشروطیت اسلامینگاشته است نظیر دیگر هم مسلکانش آخوند و سیدمحمد طباطبایی که به صورت عملی به دفاع و حمایت از مشروطه برخاستند او نیز که از احتمال سلطه اجانب برکشور رنج میبرد و از سلطه غربیها برمملکت اسلامیـ که تصویر حاکم بر ذهن علما بود ـ واهمه داشت از لحاظ نظری با نگارش این کتاب در تایید نظام مشروطه و تقبیح سلطنت گام برداشت او در بیان علت ترجیح نظام مشروطه بر نظام پادشاهی استبدادی که به خوبی نمایانگر تصویر ذهنی او از غرب است مینویسد:
پرداختن همسایگان جنوبی و شمالی به نقشه قسمت مملکت[ایران] فیما بین خودشان ـ وکثرت مشاهده نظائر و اشباه آن، فلااقل من لزوم التحذر : علی هذا بدیهی است که تحول سلطنت جائزه غاصبه از نحوه ظالمه اولی به نحوه عادله ثانیه [مشروطیت] علاوه برتمام مذکورات موجب حفظ بیضه اسلام وصیانت حوزه مسلمین است از استیلاء کفار، از این جهت از اهم فرائض خواهد بود.(15)
با دقت در این عبارات مشاهده میکنیم که نائینی از سلطه کفار برمملکت اسلامیو هدم اساس دین و دیانت توسط قدرتهای بزرگ آن زمان یعنی روس و انگلیس که در متن مورد اشاره از آنها به عنوان همسایگان شمالی و جنوبی یاد میکند واهمه داشته است. لذا تغییر سلطنت استبدادی قاجاریه را به نظام مشروطه به عنوان راه حلی برای نجات کشور از سلطه بیگانه و حفظ اسلام و مسلمین دنبال میکرده است و به همین خاطر آن را در زمره اهم واجبات برمیشمارد، چه از نظر او تحت سلطه استبداد بودن مساوی با از دست دادن استقلال و هویت اسلامیاست که در ممالک دیگر اسلامیمانند افریقا و بعضی کشورهای اسلامیاتفاق افتاده است. او معتقد است اگر ایرانیان به خود نیایند و از خواب غفلت برنخیزند و از رقیت وبندگی پادشاهان مستبد خود را نرهانند همان بلایی برسر آنها میآید که بر این ممالک رفته است یعنی هم استقلال و هم دین خود را از دست خواهند داد او مینویسد:
چنانچه بازهم مسلمانان [ ایران ] از این سکرت و غفلت به خود نیایند،و کمافی السابق در ذلت عبودیت فراعنه امت و چپاول چیان مملکت باقی بمانند، چندی نخواهد گذشت که العیاذبالله تعالی_ مانند مسلمین معظم افریقا و اغلب ممالک آسیا و غیر ذالک ، نعمت شرف و استقلال قومیت و سلطنت اسلامیه را از دست داده و در تحت حکومت نصاری اسیر، و دوره ای نخواهد گذشت که مانند اهالی اندلس و غیرها، اسلامیتشان به تنصر و مساجدشان کنیسه و اذانشان به ناقوس وشعائر اسلامیه به زنار، بلکه اصل لسانشان هم مانند آنان مبدل و روضه منوره امام هشتمشان هم پایمال نصاری خواهد گشت.(16)
در عبارت فوق حاکمیت انگاره سلطه غرب بر ذهن نائینی به وضوح نمایان است او از اینکه کشور مسلمان شیعی به دست کفار و زنادقه بیفتد و اساس مسلمانی در خطر افتد هراس دارد و ریشه بروز این خطر برای جوامع اسلامیاز جمله ایران را در وجود حکومت استبدادی این کشورها و عمل نکردن به اصول اجتماعی اسلام میداند. نائینی معتقد است آنچه در صدر اسلام باعث ترقی و نفوذ آن در کمتر از نصف قرن شد اجرای اصول اسلامیآزادی و مساوات بود به طوری که احاد مسلمانان با خلفا و حکام خود برابر بودند اما مسلمانان به تدریج گرفتار پادشاهان مستبد و جائر شدند و این اصول اساسی اسلام یعنی برابری و آزادی را به فراموشی سپردند و از اینرو تحت بندگی ورقیت پادشاهان جور قرار گرفتند. اما متاسفانه در حال حاضر کشورهای مسیحی این اصول را از ما گرفتند و به آنها عمل کردند و توانستند کشورهای اسلامیرا یکی پس از دیگری به تسخیر خود در آورند. او مینویسد:
تمام سیاسیین و مطلعین بر اوضاع عالم من الاسلامیین و غیر هم، بر این معنی معتقدند که همچنانکه مبدا طبیعی آن چنان ترقی و نفوذ اسلام در صدر اول ـ که در کمتر از نصف قرن به چه سرعت و سیر به کجا منتهی شده همین عادله و شورویه بودن سلطنت اسلامیه و آزادی و مساوات آحاد مسلمین با اشخاص خلفاء و بطانه ایشان در حقوق و احکام بود، همین طور مبدا طبیعی این چنین تنزل مسلمین و تفوق ملل مسیحیه برآنان هم که معظم ممالک شان را بردند و هیچ نمانده که این اقل قلیل باقی مانده را هم ببرند، همین اسارت ورقیت مسلمین در تحت حکومت استعبادیه مورثه از معاویه، و فوز آنان است به حکومت مسئوله ماخوذه از شرع مسلمین.(17)
مشخص است که نائینی علت سلطه غربیها بر جوامع مسلمین را عمل کردن آنها به اصول دینی مسلمانان و غفلت مسلمانان از اصول دینی خود میداند و به همین دلیل است که در کتاب خود بارها این مسئله را تکرار میکند که «هذه بضاعتنا ردت الینا»(18) و یا در تقریظهایی که مراجع بزرگ حامیمشروطیت آخوند خراسانی و مازندرانی بر کتاب" تنبیه الامه" او نوشتند هر دو برماخوذ بودن اصول و مبانی مشروطیت از اسلام تاکید داشتند.(19)
نکته ای که در نقد این برداشت نائینی و سایر مراجع نجف از مقایسه اصول نظامهای مشروطه غربی با رفتار پیامبر اکرم و ائمه معصومین و خلفای صدر اسلام باید گفت این است که پیشرفت و ترقی و نفوذ مسلمانان در ممالک دیگر در صدر اسلام با پیشرفت و توسعه غربیها و مسیحیها در جوامع اسلامیدر عصر حاضر مقایسه ای نادرست و قیاسی مع الفارغ است که ناشی از خوشبینی آنان به نظامهای غربی است. اگر رفتار پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم و خلفای صدر اسلام بر پایه عدالت و برابری و آزادی به عنوان عاملی برای پیشرفت و نفوذ اسلام در ممالک دیگر نظیر ایران و روم تلقی میگردید، فتح کشورهای اسلامیتوسط مسیحیهای غربی از کشورهی افریقایی و آسیایی گرفته تا اندلس و غیره به خاطره عمل کردن به اصول برابری و آزادی آنها نبوده بلکه به خاطر خوی استعماری آنهاست که از جهالت مسلمانان و اسیر بودن آنها در دست ظالمین و مستبدین استفاده کرده و بر حکومتها و منابع اقتصادی آنها یعنی برسیاست و اقتصادشان مسلط شدند.
به عبارت دیگر اگر در صدر اسلام اخلاق و رفتار اسلامیحاکمان مسلمان باعث توسعه و پیشرفت اسلام در سرزمینهای دیگر شد در عصر حاضر این عمل به برابری و آزادی در نظامهای مشروطه غربی نبود که باعث فتح کشورها و سرزمینهای اسلامیتوسط غربیها شد بلکه آن خوی استعماری آنها و جهالت مسلمانان و پادشاهان مستبد حاکم بر آنها بود که سلطه آنها بر جوامع اسلامیرا گسترش داد. در واقع سوغات غرب برای جوامع اسلامی، آزادی و رهایی از دین بود نه آزادی از بندگی حکومت استبدادی که علما به غلط فکر میکردند اگر نظام مشروطه و قانون غرب را بیاورند به پیشرفت نائل میشوند و از قید استبداد رهایی پیدا میکنند.
شاید این اشتباه در تطبیق را که علما مثلاً برابری در مفاهیم غربی را با مساوات در اسلام یا مجلس شورا را با مشورت در اسلام مقایسه میکردند و یا تعابیری از قبیل «هذه بضاعتنا ردت الینا» را به کار میبرند، به خاطر ذهنیت تاریخی علما و مردم است که مفاهیم جدید غربی را در قالب فرهنگ سنتی، دینی وبومیخود درک میکردند نه مطابق با آن سرگذشتی که این مفاهیم در فرهنگ غربی داشته اند. ماشاالله آجودانی این ذهنیت تاریخی ایرانیان را اینگونه توضیح میدهد.
مردمی که گرداننده انجمنها[مشروطه] بودند با ذهنیت تاریخی خود و مهم تر از آن با تجربه زبانی خود، آن مفاهیم را آن گونه میفهمیدند که با ساختار ذهن وزبان وبا فرهنگشان هماهنگی داشت.....ایرانی با چنین ذهن وزبان و تاریخی، آن گاه که با مفاهیم جدید آشنا میشد، چون تجربه زبانی و تاریخی آن مفاهیم را نداشت، آنها را با درک و شناخت و برداشت تاریخی خود و با تجربه زبانی خود، تفسیر،تعبیر و بازسازی میکرد، و سعی میکرد از بیگانگی آن مفاهیم جدید، با تقلیل دادن آن به مفاهیم آشنا و یا تطبیق دادن آنها با دانستههای خود، بکاهد و صورتی مانوس و آشنا از آنها ارائه دهد و در همین جریان آشناسازیها بود که "آزادی قلم و بیان "به سادگی "به امر به معروف و نهی از منکر" معنی میشد واز آن مهم تر،؛ اساس مشروطیت و حتی دموکراسی به " امرهم شوری بینهم" تعبر میگردید.(20)
5. سید نصرالله تقوی
یکی دیگر از علمای مشروطه خواه که تصویر ذهنی او را از نظامهای غربی مورد بررسی قرار میدهیم سید نصرالله تقوی است او با بیان اینکه در گذشته اسلام در خطر نبوده ولی اکنون به دلیل موقعیت خاص زمانه و خطر دشمنان اسلام که از آنها به «دول متمدنه متیقظه (بیدار شده)» یاد میکند، اسلام را در خطر میبیند و معتقد است تأسیس نظام مشروطه و تشکیل مجلس شورا باعث حفظ اساس اسلام و نجات کشور از بیقانونی میشود و اگر اقدام به چنین کاری نشود باید منتظر تقسیم کشور ایران توسط قدرتهای استعماری بود و بدین ترتیب غلبه انگاره سلطه غرب را بر ذهن این عالم مشاهده میکنیم. او در این رابطه مینویسد:
بسیار فرق است زمان حاضر را با سوابق ایام، ایام گذشته اصول مذهب محفوظ از سانحه تزلزل زوال و احتمال اضمحلال بود لذا موجبی قوی برای مطالبه حقوق عموم و مداخله این گونه امور در کار نبود ولی امروز در حقیقت مطالبه مجلس شورای ملی، هر چند مشتمل بر فوائد لاتحصی است ولی بزرگتر فایدهای که باید جالب قلوب متدینین باشد، حفظ اساس مذهب است چنانچه اگر کسی اندک عطف طرف به خارج این مملکت کرده از اوضاع جدیده دنیا مطلع شده باشد، میداند با این اهتمام تام که دول متمدنه متیقظه [بیدار شده] در تغییر اوضاع هر کجا،؛ خاصه همسایگان دارند، محال است این قطعه مملکت را به این اختلاط تمام وارتباط ما لا کلام خراب و یباب[منهدم] به وضع بی قانونی واگذارند و از دائره حدود و حقوق عامه،معاف ومستثنی شناسند، واین مسئله معهود متسالم علیه [توافق شده] بین دول اساسیه است که مملکت بی قانون را به حال خود نباید رها ویله کرد، بلکه راه استیلای هر دولتی را که بر چنین مملکت باز ببینند، به امضای جملگی، آن مملکت را لقمه طیب و اکله حلال او دانند.(21)
انگاره سلطه غرب بر ممالک اسلامیواز جمله ایران در این سند نیز مانند اسناد دیگر به خوبی نمایان است و حکایت از یک ذهنیت دارد و آن هم ترس از سلطه غربیها و اقدام عاجل جهت جلوگیری از نابودی کشور اسلامی، لذا تقوی برای رهایی از سلطه اجانب چند پیشنهاد را ارائه میکند اول اینکه تسلیم کامل غربیها شویم و از آنها استقبال کنیم که در آن صورت به تعبیر وی «طوق رقیت و عبودیت برگردن مانهند که در این حال پیدا است علاوه بر عار و ننگی که از ما تا به قیامت یادگار ماند.. شرف امتیاز مذهبی را از دست داده.»(22)
بنابراین بر پایه این اعتقاد تقوی سعی دارد با ارائه طرح اصلاح حکومت مطابق با مقتضیات زمان و بر اساس قوانین مذهب شیعه، ایران را از زمره ملل عقب مانده خارج و در جرگه ملل متمدن در آورد و در عین حال اسلام و کشور را حفظ کند و از سلطه فرق باطله نیز در امان نگه دارد.
6. آقا نور الله نجفی اصفهانی
همین تصویر ذهنی علما را در رساله «مقیم و مسافر» آقا نور الله نجفی اصفهانی مشاهده میکنیم که از سلطه بیگانگان بر سرزمین اسلامیایران بیم دارد و خواهان تغییر و تحول و اصلاح درجامعه برای نجات کشور از یوغ استعمارگران است. او مینویسد:
آیا حکم اسلام این است که مسلمانان همه قسم ظلم بکشند همه نوع جور تحمل نمایند، آیا ساکت بنشینند اسلام از میان برود، آیا آسوده بنشینند که اجانب ممالک اسلامیرا به تدبیر سیاسی متصرف شوند. آیا باید فریاد مظلوم شنید و گوش نداد یا باید مسلمین ذلیل و زبون شوند ملیت، قومیت و سلطنت شیعه از میان برود، احکام اسلامیمنسوخ و قوانین اروپا کم کم جاری شود؟ هیچ عالمیچنین رای نمیدهد.(23)
آقا نجفی در این رساله به حکمیاز علمای نجف اشاره میکند که در آن از مردم و علما ایران خواسته شده است از اساس مشروطیت حفاظت کنند و در مقابل مستبدین و اجانب پایداری کنند و تاکید کرده اند که اگر غیرتمندان ایران به صبر و سکوت بگذرانند، عما قریب است که العیاذ بالله تعالی، مساجد اسلام و گنبد و روضه منوره حضرت ثامن الائمه صلوات الله علیه پایان کفار خواهد شد و لاارنا الله علیهذا.(24)
او همچنین مانند دیگر علما راه حل نجات کشور از دست اجانب و حفظ اسلام را تنها در مشروطه شدن حکومت میداند و مینویسد:
امروز حفظ اسلام موقوف به مشروطه شدن سلطنت است. اقتضاء زمان وقوت رقباء دولت وضعف ماها و هزارن نگفته دیگر، که ارباب حل و عقد امر مملکت و رموز سیاست میدانند. امکان ندارد که این ملیت و قومیت یک مشت شیعه برقرار بماند مگر به مشروطه شدن... اگر دولتی هر قدر مختصر و محقر باشد قبول تمدن کرد یعنی یا مشروطه یا جمهوری شد، محفوظ است. هیچ دولت قوی نمیتواند دست اندازی به آن بکند.(25)
7. شیخ اسماعیل محلاتی
شیخ اسماعیل محلاتی از دیگر علمای مشروطه خواه که مورد حمایت علمای نجف بوده است در رساله خود تحت عنوان «اللئالی المربوطه فی وجوب المشروطه» که در دفاع از مشروطه نگاشت همین تصویر ذهنی از نظامهای غربی را به نمایش میگذارد و ایجاد نظام مشروطه و حمایت از آنرا در دفاع از کیان مملکت اسلامیاز سلطه اجانب میپندارد و مینویسد:
یک وقت از خواب بیدار میشوی که شعب و شئون مملکت همه به گرو رفت، همسایههای رئوف مهربان مثل مور و ملخ بر سر ما مسلمآنها ریختند و بی صدا وندا، بدون زحمت جنگ، بیرق صلیب احمر را به جای بیرق شیرو خورشید، درکمال سطوت و صولت کوبیدند و صدای ناقوس در اطراف مملکت اسلام بلند شد... عقلای مملکت و سیاسیون ملت... پس از آنکه ملتفت این مفاسد دینیه و دنیویه که از لوازم خود سری ادارات دولت در لاحدی [بی اندازه بودن] شهوات سلطنت است شدند، عموم ملت را به هیجان آورده در مقام جلوگیری بر آمدند و میخواهند... تصرفات سلطنت و شهوات ادارات از مقام لاحدی به موقع تحدید تنزل دهند و حد یقفی[نهایتی] برای آن مقرر دارند که موجب مفاسد مذکور نشود ومملکت اسلامیه به ثمن بخسی [بهای اندکی] از دست نرود.(26)
همین مقدار به شواهد و نمونهها برای نشان دادن تصویر ذهنی علما از وضعیت جامعه ای که در آن به سر میبردند و دل نگرانی که از سلطه اجانب بر کشور ایران داشته اند بسنده میکنیم. بیگمان میتوان شواهد بسیاری در اثبات این مدعا ارائه کرد اما ذکر همین مقدار نیز برای نشان دادن اینکه انگاره سلطه غرب یکی از دغدغههای اصلی علما در اواخر دوره قاجار و در طول انقلاب مشروطیت بوده کفایت میکند و این مسئله میتواند همراهی و حمایت آنها از نهضت مشروطه را توجیه کند.
انتهای پیام/
نویسنده: ناصر جمالزاده
پی نوشت؛
1 - دوانی، بیتا، صص 84-83
2 - اشرف، 1359، ص 110
3 - شجیعی، 1372، صص 116-115
4 - اصفهانیکربلایی، 1382، ص135
5 - اصفهانیکربلایی، ص 102
6 - اصفهانی کربلایی، ص 112
7 - تیموری، بیتا، ص 108
8 - شیخی، 13 79، ص 33
9 - نائینی، 1361، ص 83
10 - نائینی، ص 1
11 - نائینی، صص 193-192
12 - نامدار، 1376؛ صص 193-192
13 - کسروی، 1363، ص 81
14 - کسروی،ص86
15 - نائینی، 1361، ص 50
16 - نائینی، ص 50=49
17 - نائینی، ص 49
18 - نائینی، ص 60
19 - نائینی، ص 1
20 - آجودانی، 1382، صص 9-8
21 - تقوی، 1374، صص 364-263
22 - تقوی، ص 264
23 - نجفیاصفهانی، 1374، ص 445
24 - نجفی اصفهانی، ص 453
25 - نجفیاصفهانی، صص 447-446
26 - محلاتی، 1374، صص 501-500