-
دوشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۴۰ ق.ظ
-
۶۳۰

از آنجایی که بنی امیه اصالت رومی و یهودی داشتند، این جریان فتح شام را برگردن سه لشکر گذاشت. دو تا از این لشکرها تحت فرماندهی خالد بن سعید بن عاص ابن امیه و عمرو بن عاص بن وائل بودند.
پایگاه اطلاعرسانی استاد مهدی طائب؛ هر حکومت و دولتی برای بقا نیازمند نیروها و بازوهای کمکی است. این نیروها اولاً، بار حکومت را به دوش میکشند. ثانیاً، سپر بلای رهبران خود هستند و ثالثاً، فضا را برای تغییر نرم جامعه در جهت اهداف حکومت آماده میسازند.
بنابراین اولویت نخست برخی افراد جریان حاکم و نفوذیان یهودی را، جا زدن و وارد کردن نیروهای خودی در بدنه حکومت تشکیل میدهد. برای این هدف میبایست افراد منتخب از سالها پیش در درون جامعه شناسایی شده و به صورت نرم و به دور از حساسیت سازی رشد کرده و ریشه بدوانند تا بتوان از آنها در زمان مناسب بهره کافی را برد.
از آنجایی که بنی امیه اصالت رومی و یهودی داشتند، این جریان فتح شام را برگردن سه لشکر گذاشت. دو تا از این لشکرها تحت فرماندهی خالد بن سعید بن عاصی ابن امیه و عمرو بن عاص بن وائل بودند.(1) پس از مدتی یزید بن ابوسفیان به جای خالد بن سعید گمارده شد و او به همراه معاویه، عازم فتح شام شد.(2)
نویسندگان دربار خلافت، زید بن ثابت و یکی از سران خلافت بودند. همچنین در میان کارگزاران او نام عثمان بن ابوالعاص به چشم میخورد که فرماندار طائف بود.(3) این را باید آغاز ورود رسمی امویان به دربار و رسمیت یافتن حزب اموی به شمار آورد.
از این به بعد است که امویان در کمال آزادی و امنیت برنامههای کوتاه و دراز مدت خود را هم در دربار سران خلافت و هم در منطقه شام - که سرزمین موعود آنهاست - پی ریزی و پیگیری میکنند.
در هر حال با گذشت زمان روند نفوذ امویان در دربار همچنان پیگیری میشد تا آنجا که در میان کارگزاران حکومت تنها حدود یک دهه بعد از شهادت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) این نامها به چشم میخورد؛ مغیرة بن شعبه استاندار کوفه، ابوموسی اشعری استاندار بصره، عمرو بن عاص فرماندار مصر، معاویه استاندار دمشق، عثمان بن ابیالعاص فرماندار بحرین!(4) ولید بن عقبه نیز در این زمان مأمور گردآوری زکات قبیله بنی تغلب شد.
در این میان معاویه اما چیز دیگری بود! به گونهای که سران خلافت هیچ گاه او را از استانداری شام عزل نکردند و حقوقی نجومی هم به صورت سالیانه برای او در نظر گرفته بودند(5) شاخه اموی در شام چنان آزادانه و با اختیارات کامل حرکت میکرد که توانسته بود مردم آن دیار را بر اساس تفکرات خود تربیت کند.
شامیان مردمانی مطیع بنی امیه بار آمده بودند که جز اطاعت آنها چیز دیگری نمیفهمیدند. شواهد این ماجرا بسیار فراوان است. معاویه در سفری که به مدینه داشت از مهاجرین خواست هوای عثمان را داشته باشند، چرا که اگر کشته شود با شمشیر با آنها سخن خواهد گفت. معاویه به عمار گفت «در شام لشگری هست که نه از عمار و سابقهاش و نه از علی و خویشاوندیاش خبر دارند! مبادا کاری کنید که جار بزنند فلانی عمار را کشت!»(۶)
از دیگر سو شاخه شامی حزب اموی، نیازمند پشتیبانی لازم از سوی مدینه به عنوان پایتخت جهان اسلام است. بنابراین دغدغه دیگر این حزب را، تلاش برای به دستگیری سکان هدایت مدینه تشکیل میدهد. این دغدغه نیز بالاخره با روی کار آمدن یکی از همین طایفه رنگ تحقیق به خود گرفت.
وی پس از رسیدن به مقصود خویش میدان عمل را در اختیار بنیامیه قرارداد. خاندانی که بالاترین مدال آنها این بود که آزادشدگان رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) بودند! او با بی پروایی هر چه تمامتر و در توجیه واگذاری تمامی امور به بنی امیه، رفتار رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) با قریش را پیش کشید و گفت «شما را به خدا مگر رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) قریش را بر دیگران و بنیهاشم را بر سایر قریش برتری نمیداد؟ اگر کلیدهای بهشت در دستان من بود، همه آنها را به بنی امیه میدادم تا همگی وارد آن شوند! به خدا سوگند برای به خاک مالیدن بینیها هم پول به بنی امیه میدهم و هم شغل حکومتی!» عمار یاسر زبان به اعتراض گشود، ولی وی پاسخ او را با لگدکوب کردنش داد!(7)
از جمله مواردی که باعث بالاگرفتن اعتراضها علیه وی شد، این بود که حکم بن ابی العاص _ تبعیدی رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) _ را پناه داد و صد هزار درهم به او بخشید. همچنین منطقه مهروز را که رسول الله(صلیاللهعلیهوآله) به عنوان بازار مسلمانان وقف کرده بود، به مروان حکم بخشید. این غیر از خمس غنایم فتح آفریقا بود که آن را نیز به مروان بخشید!(۸)
عبدالله بن خالد بن اسید - یکی دیگر از امویان - از او هدیهای درخواست کرد و او چهارصد هزار درهم به او بخشید.(۹) او داراییهای خود را میان امویان تقسیم کرد، به گونهای که به فرزندانش به اندازه سایر امویان رسید!
خاندان ابوالعاص و بنی عصیص و بنی حرب، امویانی بودند که وی داراییهای خود را به آنها سپرده بود.(10) از بنی امیه در زمان او، ولید بن عقبه استاندار کوفه، عبدالله بن ابی سرح فرماندار مصر، معاویه استاندار شام، عبدالله بن عامر استاندار بصره و سعید بن عاص استاندار کوفه پس از ولید بودند!(11)
او چنان هوای بنی امیه را داشت که وقتی عبدالرحمان بن حکم را برادرانش به خاطر مستی و برای اقامه حد پیش او آوردند، زبان به اعتراض گشود «حرمت خانواده را نگه نداشتید و کاری ناروا انجام دادید؛ شما مکلف به آوردن او نبودید!»(12)
براساس گزارشی دیگر شخصی از بنیامیه شتر مرد یمنی را غصب کرده بود. مرد یمنی شکایت به وی برد و او حاضر شد آن شتر و فرزندش را از مال خودش جبران کند! ولی یمنی معترض بود «تحویل دادن شتر و بچه شتر در مدینه معنایش این خواهد بود که بچه شتر در راه یمن از بین برود و شیر مادرش نیز خشک شود!»(13)
دفاع او حتی به نوکران خودش نیز رسیده بود! به گونهای که وقتی یکی از نوکرانش سیلی به گوش شخصی زده و باعث نابینایی او شده بود، او با اطلاع از ماجرا از شاکی خواست در عوض گرفتن مبلغی پول از قصاص بگذرد! ولی آن مرد شکایت به امیرالمومنین(علیهالسلام) برد و حضرت شخصاً اجرای حکم قصاص بر نوکر او را بر عهده گرفت.(14)
منبع: دشمن شدید، دفتر دوم(برگرفته از دروس تاریخ تطبیقی استاد مهدی طائب)، نوبت چاپ اول بهار 98، انتشارات شهید کاظمی، صص 169-172
پی نوشت؛
1 – فتوح البلدان، ج1، ص128
2 – همان، ص128 و 129؛ تاریخ طبری، ج2، ص586
3 – تاریخ طبری، ج2، ص617
4 – همان، ج3، ص303 و 304
5 – الاستیعاب، ج3، ص1422
6 – تاریخ المدینه، ج3، ص1093 و 1094
7 – همان، ص1098 و 1099؛ مسند احمد، ج1، ص62؛ مجمع الزوائد، ج7، ص227؛ تاریخ مدینه دمشق، ج39، ص252؛ البدایه و النهایه، ج7، ص200
8 – المعارف، ص194 و 195
9 – همان، ص195
10 – تاریخ طبری، ج3، ص385
11 – مروج الذهب، ج2، ص334
12 – تاریخ المدینه، ج3، ص976
13 – همان، ص1052
14 – همان، ص980